تبليغاتX
وبلاگ من


وبلاگ من





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

FOR YOU

من به خوشبختی خود می نگرم

و به اینکه نفس عشق چه حالی دارد

و به اینکه تو به صد شوق مرا میخوانی ،

و به یک قهر مرا میرانی !

من به یکرنگی این آینه ها مشکوکم

که مرا با همه ی سادگی ام ،

چون کلافی پر از گمراهی

مثل یک هیچ نمایان کردند !

من در اینجا نفسم تنگ شده است

بسکه گرداگردم پر از دیوار است

گر نبودی اینجا ،گر دلت با دل من ساده و یکرنگ نبود،

بی گمان غصه مرا می دزدید،

می سپردم به خزان!در دو دستان توانای خزان می مردم.

تو شبیه بادی،من شبیه بادبادک هستم.

تا تو هستی، هستم،

 بی تو اما... ورقی کاغذ و...هیچ...


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه بیست و دوم شهریور 1387 در ساعت: 11:27
|+|

لیلا خداست

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست



عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او


پر ز لیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای


بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای


وندر این بازی شکستم داده ای


نیشتر عشقش به جانم می زنی


دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دلخونم مکن


 
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم


این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم


صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آواره ی صحرا نشد


گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت


غیر لیلا بر نیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی


دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی


در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود


درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم


صد چو لیلا کشته در راهت کنم



نويسنده: مهدی مورخ: جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 در ساعت: 12:36
|+|

درد زندگي !

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست ......عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. .....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني... ...

نويسنده: مهدی مورخ: جمعه هفتم تیر 1387 در ساعت: 18:44
|+|

اینم جنیفررررررررررر!!!!!!

نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 در ساعت: 19:8
|+|

آوریل

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 در ساعت: 19:2
|+|

خودکشی‌های عاشقانه

زن نامه‌ای از طرف شوهرش دريافت کرد.http://wcome2-1.blogfa.com برای دیدن ادامه کلیک کنید.

 


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 12:1
|+|

من فقط نگاه مي کردم

 چد با احتياط يک نخ سيگار گران قيمت آمريکايي را از جيب پيراهنش بيرون آورد. کسي در اتوبوس متوجه نشده بود. با خود فکر کرد ديگر کسي زياد به او توجه نمي‌کند. با آن ريش بزي، موي کوتاه مشکي، صورت آفتاب سوخته و لباس هاي بلندي که خياط‌ هاي محلي برايش دوخته بودند، همچون يکي از خود آنها در محله‌هاي قديمي و شلوغ شهر رفت و آمد مي‌کرد و ديگر بر لهجه و گفتن اصطلاحات محلي خاصي که باعث مي‌شد مردم، او را يکي از شمالي‌هاي اهل ريف بدانند، کاملا مسلط شده بود.


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 11:56
|+|

حلقه

        روزی در ضیافتی زن جوان عاشقی دیدم. چشمانش دوچندان آبی بودند و دوچندان می‌درخشیدند و اصلا نمی‌توانست احساساتش را پنهان کند


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 11:44
|+|

گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی:   من كه نزدیكم
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می شد بهت نزدیك شم
گفتی:   هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن

گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟!

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:  مگه نمی دونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟!

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی:خدا همه ی گناه ها رو میبخشه

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟
گفتم: نمی دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی:  خدا هم توبه كننده ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی:خدا برای بندهاش كافی نیست؟

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 11:30
|+|

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 18:30
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس